ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
مقدمه 36
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
* « با » بمعنى « به » - « اكر تو بفرمائى تا آنكس را برند با كوهى كه آنجا نبات بوذ و داروها كخران بخورند خوب آيذ » 339 * « با » بمعنى « در » - « و جن جكر بدين حال بوذ و سبرز قوى نبوذ ان خلط سطبر با خون بمانذ و هر كجا بروذ بيماريهاء سودائى آرذ » 583 * « سوى » بمعنى « بعقيدهء » - « از همه بتر سوى بختيشوع طبلى بوذ و سوى يحيى بن ماسويه لحمى بوذ و بسوى استاذان زقى بتركبا وى آب سرخ بوذ » 452 * « از » بجاى كسرهء اضافه - « و اما منبت ان عصب كه بوى حس بوذ و حركت نه بوذ كى او را وتر خوانند از موخر دماغ بوذ اعنى مهرهء سبسين از مغز سر براى بيشتر از استادان » 50 ، « بيست و دوم قضيب او فرج از زن و بيست و سيوم خايه از مردان » ( كه در نسخهء « ف » در همين جمله به ترتيب « فرج زن » و « خايهء مرد » آمده است ) . * ازيراك - « از همه به اب [ برك ] كرنب بوذ ازيراك سدّه كى برين دو مجرى افتذ كياذ كردم » 467 ، « همه انواع صفرا بلون بايذ دانستن جه بمّزه جذا نتوان كردن ازيراك همه تلخاند » 32 * ازيرا چه ( ازيراچ ، ازيراچى ) - « علاج جشنكى راست آن بوذ كى اب سرد خورى و بهواى خنك باشى و خواب آرى ازيراجه خواب اندامهاء اندرونين را تر كند » 384 ، « بدان ساعت كشكاب بايذ داذن ازيراج جن كبّه بردارذ كلو فراز روذ » 309 ، « آن دو جوهر ديكر را اعنى جواهر آبى و خاكى را آنج تحلل بديرفت آن به غذا خوردن تمام شوذ ازيراجى تولد خون از اغذيه بوذ » 136 * چنان چن ( چنان چون ) : 1 - بجاى ادات تشبيه مانند « و تو موى را كاه ازين سوى دهان كشى و كاه از ان سوى بينى تا جنان جن دست ارّهاى آن كوشت افزونى را ببّرذ » 294 2 - در مواردى كه معنى ديگرى از آن استنباط مىشود مانند : « و عدد اين اندامها ترا بكويم جنان جن عدد اندامهاء مفرده كفتم » 37 ، « مثلا جنان جون كسى خواهذ كى يكى اندام را بجمله آن اندام بجنبانذ جن دست همه بيوندهاء دست را سخت كند مگر بيوند